فصل نو شدن!!

به نام خدا

از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )

روايت شده است كه در

 روز يكشنبه ماه ذى القعده فرمود: مردم !

كداميك از شما مى خواهيد توبه كنيد؟

ادامه نوشته

غایب آشکاریعنی تو........

بسم رب المهدی

غایب آشکار یعنی تو

رحمت کردگاریعنی تو

قرنها بیقرار یعنی ما

دردل ما قراریعنی تو

منتظرمانده هردیار-تورا

رونق هردیاریعنی تو

خیردنیا وآخرت،ازتوست

نعمت بیشماریعنی تو

فخرمااینکه دوستدارتوئیم

مایه افتخاریعنی تو

حددین را-حریم قرآن را

درجهان ،پاسداریعنی تو

دادگستربه مرکب وشمشیر

آن سوار،آن سواریعنی تو

درظهورت تجسمی زعلی

صاحب ذوالفقاریعنی تو

(شاعرناشناس)

اين درگه ما درگه نااميدى نيست .... .... صد بار اگر توبه شكستى باز آى

 

 

آورده اند كه در زمان حضرت رسول اكرم (صلى الله عليه و

 آله ) شخصى به خدمت آن حضرت آمد و گفت يا رسول الله

 گناهى كرده ام ، اگر توبه كنم خداى تعالى مرا مى

آمرزد؟ حضرت فرمود: بلى ، چرا كه خداوند عالمان ستار

 العيوب است و غفار الذنوب .


آن مرد گفت : يا رسول الله مشكل است اين گناه كه از من

 صادر شده خداى تعالى ببخشد.


حضرت فرمود: قتل كرده اى


گفت : نه


حضرت فرمود: پس گناه خود را به من بگو!


آن مرد گفت : يا رسول الله من مردى مى باشم (( بناش ))

 يعنى كفن دزدى مى كنم ، از جمله روزى دخترى از بزرگان

 فوت شده بود، دانستم كه او را كفن خوش قماش خواهند

 كرد، شب رفتم كفن او را باز كنم ، شيطان مرا فريب

داد، يا رسول الله ، هم كفن او را بيرون آوردم و هم با

 او جمع شدم و مهر بكارت او را بردم و در همان ساعت

صدائى به گوشم خورد كه اى فاسق فاجر من پاك بودم مرا

 پليد ساختى ، خداى تعالى جوابت بدهد! حضرت چون اين

سخن را از آن مرد شنيد گفت : دور شو ملعون ! آن مرد

از شهر بيرون شد و روى به صحرا نهاد و چهل شبانه روز

 گريه و زارى مى كرد و از خداوند طلب عفو و بخشش مى

 كرد و مى گفت : خدوندا، همه كس به درگاه تو پناه مى

آورد و رسول تو مرا از درگاهت راند، و بعد از چهل

شبانه روز جبرئيل (عليه السلام ) به آن حضرت نازل شد و

 گفت : خداوند تو را سلام مى رساند و مى فرمايد كه ما

 تو را وسيله آمرزش عاصيان قرار داديم ، چرا اين مرد

 را از درگاه ما نااميد كرده اى ؟ او را درياب كه

توبه او قبول شد، و همچنين هر كس به قصد توبه به درگاه

 ما روى آورد، البته گناه او را مى آمرزيم

شيخ بهايى ، كشكول ، ص 98

 

اين درگه ما درگه نااميدى نيست

صد بار اگر توبه شكستى باز آى

 

 

 

 

 

بسم رب المهدی

سلام آقاجونم

خیلی وقته اینجا نیومدم ،خیلی وقته چیزی ننوشتم ،خیلی وقته که دلم برات تنگ شده ،،راستش دیگه دست ودلم یاریم نمیکنن،میخواستم با نوشتن برات اینجا ،بیشتر به شما نزدیک بشم اما هرروز از شما دور و دورتر شدم ،آقا ببخش

امشب آخرین شب سال هزاروسیصدو هشتادونه

خواستم بیام وبگم ما منتظریم تا عید اصلی رو با خودت جشن بگیرم

 

دل تنگی!

وقتي ميان نفس وهوس جنگ ميشود

         قلبم به چشم هم زدني سنگ ميشود

                 آقا ببخش بس كه سرم گرم زندگي است

     کمتردلم برای شما تنگ میشود   

 

اللهم عجل لولیک الفرج                                 

پيراهن يوسف و ابراهيم كجاست ؟


 

به نام خدا

مرحوم شيخ صدوق ، راوندى و بعضى ديگر از بزرگان به نقل از مفضّل بن عمرو حكايت كند:
روزى در خدمت حضرت صادق آل محمّد صلوات اللّه عليهم اجمعين نشسته بودم ، آن حضرت فرمود: آيا مى دانى پيراهن حضرت يوسف عليه السلام چه بود و كجاست ؟
عرض كردم : خير، نمى دانم ؛ شما بفرمائيد تا فرا بگيرم .
امام عليه السلام فرمود: چون حضرت ابراهيم عليه السلام را خواستند داخل آتش بيندازند، جبرئيل امين عليه السلام پيراهنى از لباس هاى بهشتى برايش آورد و بر او پوشانيد و آتش در مقابلش سرد و بى اءثر شد.
و در آخرين روز حياتش آن را تحويل حضرت اسحاق عليه السلام داد و او نيز پيراهن را بر حضرت يعقوب عليه السلام پوشانيد كه اندازه قامت او بود.
و هنگامى كه حضرت يوسف عليه السلام به دنيا آمد، پدرش آن پيراهن را بر يوسف پوشانيد، تا آن جائى كه همان پيراهن را توسّط برادرانش براى پدر خود - كه نابينا گشته بود - فرستاد و او بينا گرديد و اين همان پيراهن بهشتى بود.

عرض كردم : اكنون آن پيراهن كجاست و چه خواهد شد؟
فرمود: الا ن نزد اهلش مى باشد و در نهايت ، تقديم قائم آل محمّد صلوات اللّه عليه خواهد شد.
و هنگامى كه آن حضرت ظهور نمايد، آن پيراهن را بر تن مبارك خود مى نمايد و تمام مؤ منين در شرق و غرب دنيا، هر كجا كه باشند بوى خوش ‍ آن را استشمام خواهند كرد.
و او - يعنى ؛ امام زمان عجّل اللّه تعالى فرجه الشّريف - در تمام امور وارث تمامى پيغمبران الهى مى باشد.

إكمال الدّين : ص 327، ح 7، الخرايج والجرايح : ج 2، ص 691، ح 6، با تفاوتى مختصر

جرعه ازاقیانوس!

 

خدایا عاملم کن

 

(متن کامل حدیث عنوان بصری درادامه مطلب) 

ادامه نوشته

آقا برای دل زارم ،چه داری؟؟

به نام خدا

سلام مولاجان ،،ای آقای مهربانی ها

دلم برایت تنگ است ،، قلبم افسرده شده از این همه نفاق ...

این هادم ابنیه الشرک والنفاق

کجایی مولا ؟تورامیخوانم ....ای مهربانم

آیامیشود برای دل زارم چاره ای بیندیشی؟؟

*****************************

توصيه هاى امام مهدى عليه السلام
سيد احمد رشتى گويد: عازم سفر حج بوديم ، در يكى از منازل بين راه حاجى جبار كه جلودار قافله بود نزد ما آمد و گفت : اين منزل كه در پيش داريم ترسناك است ، زودتر آماده شويد تا به همراه قافله باشد و از ما جدا نمانيد.
حدود دو ساعت و نيم حركت كرديم و از منزل قبلى بين راه دور شديم كه هوا تاريك شد و برف شروع به باريدن كرد بطورى كه دوستان هر كدام سر خود را پوشاندند و سرعت به راه خود دادمه دادند اما من هر چه كردم كه با آنها همراه باشم موفق نشدم و تنها در بين راه ماندم . از اسب پياده شدم و در كنار راه نشستم ، بسيار مضطرب بودم ، پس از قدرى فكر كردن به اين نتيجه رسيدم كه همين جا بمانم تا صبح شود و به همان منزلى قبلى برگردم و با چند نفر نگهبان به قافله برسم .
در همان حال در برابر خود باغى را مشاهده كردم كه در آن باغبانى بود و بابيل خود به درختان مى زد تا برف آنها فرو ريزد. باغبان پيش آمد و با كمى فاصله برابر من ايستاد و فرمود:
تو كيستى ؟
عرض كردم : دوستان همراه من رفتند و من ماندم و راه را هم نمى دانم .
فرمود: نافله (نماز مستحبى ) بخوان تا راه را پيدا كنى .
مشغول خواند نافله شدم . پس از آن دوباره آمد و فرمود: نرفتى ؟
عرض كردن : و اللّه راه را نمى دانم .
فرمود: جامعه (زيارت جامعه كبيره ) بخوان .
من جامعه را حفظ نبودم اما برخاستم و تمام زيارت جامعه را از حفظ خواندم .
دوباره آمد و فرمود: هنوز نرفتى ؟ اينجا هستى ؟
بى اختيار گريه كردم و گفتم : هنوز نرفته ام راه را نمى دانم .
فرمود: عاشورا (زيارت عاشورا) بخوان .
من زيارت عاشورا را هم حفظ نبودم اما برخاستم و زيارت عاشورا را بطور كامل با صد لعن و صد سلام و دعاى بعد از آن خواندم كه ديدم باز آمد و فرمود: نرفتى ؟ هستى ؟
عرض كردم : نه تا صبح هستم .
فرمود: الان ، تو را به قافله مى رسانم . سوار الاغى شد و فرمود: پشت سر من سوار الاغ شو! من هم سوار شدم و افسار اسبم را در دست گرفتم ولى اسب حركت نكرد:، افسار اسب را به دست گرفت و اسب حركت كرد.
آنگاه دست خود را بر زانوى من گذارد و فرمود: شما چرا نافله نمى خوانيد؟ نافله ، نافله ، نافله . باز فرمود: چرا شما عاشورا نمى خوانيد؟ عاشورا، عاشورا، عاشورا.
سپس فرمود: شما چرا جامعه نمى خوانيد؟ جامعه ، جامعه ، جامعه .
آنگاه يك مرتبه برگشت و فرمود: آنها رفقاى تو هستند كه لب جوى آب فرود آمده اند و براى نماز صبح وضو مى گيرند.
من از الاغ پايين آمدم كه سوار اسب خود شوم اما نتوانستم . او كمك كرد و مرا سوار اسب كرد و سر اسب را به طرف دوستانم گرداند. من در آن حال به اين فكر فرو رفتم كه اين شخص چه كسى است كه به زبان فارسى سخن مى گويد در حالى كه در آن منطقه همه مسيحى بودند و با زبان تركى صحبت مى كردند، از طرفى چگونه به اين سرعت مرا به دوستان خود رسانيد پشت سر خود نگاه كردم هيچ كس را نديدم و اثرى از او مشاهده نكردم. 

منبع: نجم الثاقب ، ص 250 و 215.

***********************************

شاها دل غمزده ام گلها
زانصاحب تاج و گله دارد
هر چند گه بنده گنهكارم
گر لطف كنى چه گنه دارد
اى سرو سهى قد، مفتقرت
عمريست كه چشم بره دارد
(كمپانى)

السلام علیک یا اباصالح المهدی

اللهم عجل لولیک الفرج

برای مردموعودی .....

 

به نام مهربانترین مهربانم

السلام علیک ایها الامام المقدم المامول

سلام برتوای پیشوای مقدم وآرزو شده

 

برای مرد موعودی که می گویند در راه است
دعا و آرزو تا چند؟ او تا چند در راه است ؟
تمام جاده ها از خستگی بر خاک افتادند
ولی عمریست آن تنها ترین یک بند در راه است

. . .
کجایی ؟ ساحران در گوش هستی ورد می خوانند
شنیدم از کلاغان قحطی لبخند در راه است
عصای نور را بر فرق این ظلمت بزن ! بشکاف !
وگرنه سامری با صد بغل ترفند در راه است

. . .
دل دیوانه ! این چشم انتظاری لاجرم بس نیست
بسوزان جان خود را ... مجمر اسفند در راه است
به راهش چشم های کور سو را خیره کن ! ...
یوسف ، به آن اعجازِ در پیراهنش سوگند ، در راه است ...

"سودابه مهیجی"

ای امام منتظر منتظریم

اللهم صل علی حجتک فی ارضه

جمعه هارا میشمارم !

   اه خسته از این روزگارم

         بی تومن حالی ندارم

                    جمعه هارا میشمارم

        یابن زهرا کن نگاهم

                       ای گل باغ نبوت

معنی عدل وعدالت

      بیقرارم بیقرارت

بیقرارم بیقرارت

اللهم عجل لولیک الفرج